وب سایت شخصی - حسن الفت

خوشبختی

نویسنده hassan olfat

تاریخ انتشار

در حال گذران عمر هستم با آرامش با خوشی و چقدر دلنشین
از دیشب که وارد باغی در شمال شدیم که متعلق به آقا مسعود بزرگوار است تجربه ای نو از آرامش را در حال تجربه ام .
باغی پر از درختان پرتقال ، لیمو و نارنگی ، باغی خوش ساخت و در حال تکمیل در نزدیکی تنکابن در جایی خوب و دیدی وسیع به طوری که در هر چهار طرف یک پنجره قرار دارد ، صبح ها اگر به شمال چشم بدوزی دریاچه زیبای خزر و اگر برگردی و جنوب را نظاره گر باشی کوه های برافراشته سرسبز شما را میبینی.
چقدر اینجا را دوست دارم
. چقدر آرامش دارد ، چقدر مدیتیشن و یوگا در اینجا لذت بخش است به راستی که از دل طبیعت به وجود آمده اند ، میتوان حس راهبه های بودایی در کوه ها و جنگل های تبت را درک کرد.
اینجا سکوت حرف اول را میزند ، حتی ندا های ذهن هم خاموش میشوند.‌ انگار در اوج آگاهی به سر میبری . اوج دوستی با خود و خدای خود
دائما در این فکر ام که چقدر به آدم هایی حس خوشبختی ،نه حس آرامش ، حس شادی را به ما هدیه میدند حتی برای لحظه ای کوتاه مدیون هستیم.
به راستی چه چیز می تواند جای این حس را بگیرد و چه طور میتوان این حس را به دیگران انتقال داد به جز بخشش به جز داشتن قلبی بزرگ.
میشنوی؟ صدای باران را که چقدر با لطافت از لابلای برگ های درختان پرتقال راه خود را باز می کنند تا خود را به زمین هدیه کنند؟
آنها میبخشند که باشند و دلیل بودنشان در یک سیکل بی پایان برای به وجود آوردن زندگی همین است!!!
می بینی ما حتی به قطرات باران هم مدیون هستیم ، به صدایش ، به راهی که می پیماید که بیافریند.
به حس دوستی اش ، چه دوستی ای والاتر از اون و زمین؟ در کج می توان یافت چنین فداکاری را؟؟؟ از ابرها از آن ارتفاعات خود را رها کنی که به دوست دیرینه ات برسی؟
و چقدر زیباست زمین و چقدر مهمان نواز که او میپذیرد و در عمق قلب خود جای میدهد و با آن زیبایی می آفریند.
به راستی که عاشقانه است، اینگونه نیست؟
زمین ، زمین سرسبز و خوش سلیقه که حامی ماست.
و خدایی که آن دو را آفرید.


تگ ها :